| |||
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری ملی لبنان، فرماندهی ارتش لبنان با صدور اطلاعیهای اعلام كرد: این جنگندهها با پرواز در ارتفاع متوسط از جنوب این كشور بسوی شمال، بر فراز مناطق "خلده" و "جبیل" در شمال بیروت به پرواز درآمدند و سپس با حركت بسوی جنوب، لبنان را بسوی سرزمینهای اشغالی ترك كردند. | |||
دعای روز ششم | اللَّهُمَّ لا تَخْذُلْنِى فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیَتِكَ وَ لا تَضْرِبْنِى بِسِیَاطِ نَقِمَتِكَ وَ زَحْزِحْنِى فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِكَ بِمَنِّكَ وَ أَیَادِیكَ یَا مُنْتَهَى رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ. |
ازدواج موقت ، بحث داغ این روزها
امروزه آنچه در سایت ها ،خبر نامه ها و حتی میان مردم در مورد آن بعضا صحبت و اظهار نظر می شود، بحث ازدواج موقت است. اگر چه ازدواج موقت موضوعی جدید نیست و منشاء آن به هزار و چهار صد سال قبل باز می گردد، اما سوال مهم آن است که چرا ازدواج موقت با آنکه در قانون و شرع پیش بینی شده ، اکنون مورد توجه خاص قرار گرفته و چرا عده ای از باب انتقاد و یا دفاع از آن در برابر هم صف کشیده اند؟
البته باید این نکته را قبل از ورود به بحث متذکر شوم که در این مقاله به هیچ عنوان نمی خواهیم اظهار نظر کنیم که در شرایط فعلی ، ازدواج موقت برای چه کسانی سودمند است و یا اینکه می توان مردان متاهل را و لو به قیمت فروپاشی زندگی مشترکشان در اقدام به ازدواج موقت ستایش کرد ؟!
بیایید برای آغاز بحث به دو مطلب توجه کنیم:
1- غرایز و تمایلات انسان
2- ارضاء و تامین غرایز
این مسئله قطعی و مسلم است که انسان دارای قوا و غرایز متعددی است که موهبتی الهی در وجود بشر است و برای انسان وساختار وجودی او لازم وضروری است .
غریزه ی انسان در خوردن و آشامیدن ، چیزی نیست که بتوان آن را از او گرفت . چرا که تمایل انسان به خوردن و آشامیدن برای حیات و ادامه ی زندگی او ضروری است و به سلامت و حفظ ساختار فیزیکی و حتی روحی - روانی او کمک می کند . این غریزه در انسان اگر به شکل درست و منظمی تأمین نشود ، به او ضرر می رساند به این معنا که زیاده روی در خوردن وآشامیدن و یا حتی کوتاهی در تامین این غریزه ، هر دو در دو جهت مخالف به او صدمه خواهند زد و تنها در مسیر اعتدال می تواند برای او مفید بوده و به او سلامتی بخشد .
همین طور نیاز انسان به محبت ، چیزی نیست که بتوان آن را در وجود او خاموش کرد بلکه انسان به محبت نیاز دارد . بنابراین اگر این محبت از مسیر صحیح خارج شود، می تواند عامل بسیاری از مشکلات روحی و روانی باشد .
با این دو مثال وارد مقوله ی غریزه جنسی می شویم . تمایلی که خداوند آن را در وجود انسان قرار داد تا هم نیاز جسمی خود و هم نیاز روحی اش را از این راه برطرف کند. چرا که دو جنس( مرد و زن) به دلیل تفاوت هایی که در ساختار روحی وجسمی دارند به هم نیاز دارند و این نیاز ، باعث تداوم نسل بشر و سازندگی در جامعه خواهد شد .
واضح است که این موهبت الهی اگر به حال خود رها شود ،منشأ خطرات و نابسامانی هایی در خانواده و حتی در جامعه خواهد شد و سرکوب و خفه کردن آن نیز ، انحطاط نسل بشری و بیماری های روحی وروانی را به همراه خواهد داشت ؛ لذا تنها راه ارضاء آن ، به نحو مطلوب وصحیح است .
اما در کنار ازدواج دائم در شرع و قانون مدنی، از ازدواج و نکاحی به نام نکاح منقطع (ازدواج موقت – صیغه ) نام برده شده است .
در ماده 1075 قانون مدنی ، نکاح منقطع را این گونه تعریف میکند : نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد . بنابراین از شرایط الزامی در نکاح موقت ، تعیین مدت زمان آن است و بدون این مدت ، عقد منعقد نخواهد شد .
اهمیت این موضوع تا آن جا است که قانون گذار در ماده بعد ، تعیین مدت را تاکید می کند{ ماده 1076 ، مدت نکاح منقطع باید کاملا معین باشد .}در کنار تعیین مدت از شرایط لازم در انعقاد این عقد ، تعیین مهریه است بر خلاف ازدواج دایم که عدم تعیین آن خللی به عقد وارد نمی کند .
{ماده 1905 در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است . ماده 1087 اگر در نکاح دایم مهر ذکر نشد یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است.....}
بنابراین از نظر قانون ارتباط زن و مرد در عقد موقت در همین مدت کوتاه بوده و این مدت می تواند از چند ساعت تا چند سال باشد و با پایان مدت نکاح خود به خود منحل می شود و به غیر از مهریه تنها در صورت شرط ضمن عقد ، زن از حقوق مالی برخوردار خواهد شد . بدین معنا که در نکاح موقت به موجب قانون مدنی زن و مرد از یکدیگر ارث نمی برند و به زن نفقه تعلق نمی گیرد.

{ماده 1113در عقد انقطاع ، زن حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده باشد یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد } .
قانون گذار با تاکید بر مدت نکاح و مهریه دو مسئله مهم را مورد توجه قرار میدهد :
1- وضعیت حقوقی زن و مرد در این ارتباط کوتاه ، تا به موجب آن زن و مرد به حقوق و تکالیف خود و لو در مدت کوتاه آگاه بوده و این مسئله باعث سوء استفاده نگردد
2- این عقد بر خلاف ازدواج دایم به منظور تشکیل خانواده نیست لذا جدایی در آن آسان تر بوده و تعهدات مالی و غیر مالی درآن وجود ندارد . در حالی که در ازدواج دایم گویی شارع با وضع شرایط دشوار در طلاق به زن و مرد فرصت بازگشت می دهد که از جمله شرایط برای تحقق طلاق ، حضور دو شاهد عادل و اینکه زن در زمان طهر باشد(1140طلاق زن در مدت عادت زنانگی یا در حال نفاس صحیح نیست......) لذا آنچه در نظر قانون گذار مهم است حفظ کیان خانواده و پایداری در حسن معاشرت بین زوجین است و قوانین خاص و متفاوت در ازدواج موقت بر این مطلب گواهی میدهد.
جالب است که در دنیای غرب بعد از تجربه دو راهکار تلخ آزادی جنسی و سرکوب و به انزوا کشیدن آن ،" راسل " فیلسوف معروف انگلیسی ازدواج رفاقتی یا زناشویی دوستانه را مطرح کرد و شرایطی را برای این روش پیش بینی کرد:
1- طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند
2- جدایی آنان به آسانی صورت پذیرد
3- پس از طلاق ، زن هیچ گونه حق نفقه نداشته باشد
در واقع راسل ازدواجی را پیشنهاد می کند که اندک شباهتی به ازدواج موقت در اسلام دارد . این مطلب درست است که به جای بی بند و باری و سرکوب غرایز جنسی ، آن را کنترل کنیم ، آن هم برای قشری که امکان ازدواج را ندارند و از سوی دیگر از این موهبت الهی نیز بهره مند هستند ، اما به راستی در حال حاضر با وجود قوانین و مقررات محدود در این زمینه و عدم ضمانت اجرای کافی ، آیا ازدواج موقت در جامعه ضروری است ؟ و می تواند مانع از بسیاری از نابسامانی های جنسی در جامعه شود ؟ یا خود عاملی برای فساد و هوس بازی شده و ماهیت واقعی خود را از دست خواهد داد ؟
نویسنده : ف فردوسی – کارشناس حقوق خانواده تبیان
شب است و باد و سرمایی شبانه
لب و فریاد خاموش زمانه
علی و زخم های سینه ی راه
علی و نعش رازی کهنه در چاه
علی در کوچه ای متروک تنها !
علی در روزگاری پوک تنها !
سر خوان علی عمری نشستیم
نمک خورده نمکدان را شکستیم
به قدر چاه هم انسان نبودیم
من و تو لایق باران نبودیم
شبیه سنگ و از جنس سرابیم
درون کوره ی غفلت مذابیم
گفتن از مردی توی دنیای نامردی خیلی سخته...مخصوصا بخوای از کسی بگی که اول و آخر مردی و شجاعت و محبت و صداقت و هدایت و کرامت و نهایت و ابدیت باشه
علی ؛
ببین اینجا هنوز هم کودکان گرسنه و چشم انتظار می خوابند
هنوز به انتظار یاری تو ٬ ستاره ها نای زیستن ندارند
هنوز آسمان بخاطر نبودت اشک می ریزد
اما...
هنوز هم آدمهایی هستند که به یاد زره ای که مهر زهرایت کردی باشند
هنوز هم کسانی هستند که پای صداقت «دست علی» می دهند
هنوز دلهایی هست که از تو مدد می خواهد
مولا ... خودت می دونی ! شفیع آدمهای گناهکار این دنیایی ...
فرصت و سعادت تجربه کردن یه ماه رمضون دیگه رو پیدا کردیم و به اینجا رسیدیم !
ماهی که میگن درهای رحمت خدا بازه ... راستی یعنی چی که درهای رحمت خدا بازه؟!!!
خدای رحیم ... ماه توبه پذیری بی چون و چرا ...
استفاده کن ! پاک شو ! تو شبهای قدر واسه یه سالت اشک بریز ! واسه یه سالت توبه کن !
شاید نتونستیم سال بعد سر سفره افطار باشیم ... شاید دیگه صدای ربنای استاد رو نشنیدیم !
مسجد کوفه ببین عزم سفر کرد علی
با دلی خون ز تو هم قطع نظر کرد علی
مسجد کوفه مگر مسجدالاقصایی تو
که ز محراب تو تا عرش سفر کرد علی
رفت آن شب که به مهمانی ام کلثوم
دخترش را ز غمی سخت خبر کرد علی
کس چو او روزه یک ساعته هرگز نگرفت
چون که افطار به هنگام سحر کرد علی
گرچه جانش سفر تیر بلا بود آخر
پیش شمشیر ستم٬ فرق سپر کرد علی
ریخت بر دامن محراب ز فرق سر او
آنچه اندوخته از خون جگر کرد علی
گرچه در هر نفسی بود علی را معراج
غوطه در خون زد و معراج دگر کرد علی
تا بعد ... بابای
| |
| سلام خدا. من اورژانسی ام! | |
سلام خدا. من خوبم... چیزی نیست. می بینی که فقط یکم دلم گرفته. نمی تونم جلوی گریه مو بگیرم. ببخشید نمی خواستم ناراحتت کنم. آه. اینقدر دلم گرفته که اصلا حوصله هیچیو هیچ کیو ندارم. دلم میخواد اصلا امشب کسی نیاد خونه. دلم میخواد امشب اصلا تلفن زنگ نخوره. تلویزیون روشن نشه و هیچ کس با من حرف نزنه. امشب حتی حوصله کتابهام رو هم ندارم. خدایا! امشب من اورژانسی ام. خیلی وضعم وخیمه. واسه من اینو اونو نفرست. خودت بیا. فقط خودت می تونی بیایی و دردمو دوا کنی. فقط خودت هستی که میدونی چه خبره. خدایا! عزیزم! معبودم! خیلی بده وقتی آدم احساس می کنه این دنیا واسش خیلی کوچیکه. وقتی احساس می کنه هوا سنگین شده و دیگه نمی تونه نفس بکشه. وقتی احساس می کنه دنیا و آدماش و ... همه و همه فقط اسباب بازی شدند. خیلی سخته وقتی یه چیزیو می بینه و ناراحت میشه و اشکاش می ریزه و .... بعد می بینه چقدر با همه غریبه بوده! چون بقیه مردم بی تفاوت رد میشند، یا لبخند می زنند، یا آخر احساسشون اینه که میگن آخی طفلی.......! خدایا! آخه دیگه تحمل ندارم. این بار با همیشه فرق داره. این بار هر چی من میام تو نیستی. هر چی من میام نه تو جوابمو میدی، نه اون. آخه شماها کجایین؟ آخرای پاییز شده و دل من بیشتر گرفته. برگها همه زرد شدند و دارن یکی یکی پشت سر هم می ریزن زمین. بارون میاد و دیگه اثری از آفتاب نیست. دارم آخر دنیا رو جلو چشمام می بینم. دارم می بینم که دیگه وقتی ندارم. هر چی به دستهام نگاه می کنم خالیه خالیه. خدایا! هیچی واست ندارم. هیچی. هنوز عوض نشدم. همون بنده قبلی ام. دارم از سفر میام و یه کوله پشتی گناه واست سوغات میارم. و فقط منتظرم تو بیایی به استقبالم. اونوقت کوله پشتیم رو جلوی چشمات وا می کنم. هر چی توشه می ریزم بیرون. اونوقت باورت میشه که چقدر حالم بده. آره خدا! ما اینیم دیگه. خیلی بدیم. بدتر از بد. حالا دیدی می گم فقط خودت می تونی دردمو دوا کنی؟ آره خدا. امشب منتظرتم. یادت نره. همون قرار همیشگی |
| سلام خدا | |
سلام خدا، من خوبم. مثل همیشه! خیلی وقت بود که دیگه تنها مونسم تو بودی. دیگه با بنده هات کاری نداشتم. به عشق تو چه کارهایی می کردم. خودمو به آب و آتیش می زدم، تا یه جایی، یه وقتی، بشنوم که تو ازم راضی هستی. شب برسه و نصف شب و همه بخوابن و من بمونم و تو ... می پریدم تو سجاده... آخ که چقدر واست خودمو لوس می کردم. تموم دلخوشیم عشق بازیهای نصف شبم با تو بود. چه لحظات قشنگی! اون موقع هیچ کس نمی تو نست آرامش رو ازم بگیره. تا روزها دلم می گرفت میرفتم سراغ قرآنت. یادت میاد؟ چقدر قشنگ بود! تو با من حرف میزدی! تحویلم می گرفتی! یادمه شبهای جمعه، دعای کمیل رو که می خوندم تا که به این جمله میرسدم: و کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته دیگه حالی به حالی میشدم. یادم به دسته گلهایی که آب دادم میفتاد و ... آبرویی که تو بهم داده بودی! تازه می فهمیدم تو کی هستی . تازه می فهمیدم تو چقدر مهربونی و من ... . . . . اما دیگه گذشت اون زمان! اون وقتایی که امیدم فقط تو بودی. اون وقتایی که با تو مشورت می کردم. اون وقتایی که حرف، حرف تو بود. دیدی این بار، دیدی چه بی وفا شدم؟ دیدی تو رو از یاد برده بودم؟ اصلا شاید تو من رو فراموش کرده بودی! شاید اینقدر بنده های پاکت اومدن واست خودشونو لوس کردن، که دیگه من رو از یاد بردی. آره، بذار بگم خیلی صدات زدم، ولی تو نشنیدی. بذار بگم من اومدم، ولی تو نبودی. بذار بگم . . . نه، همه رو دروغ گفتم. تو مثل همیشه اومده بودی سر قرار، اما من نبودم! بازم بی وفایی از طرف من بود. چرا این بار حرفامو به یکی غیر تو گفتم؟ آخه اونم یکی مثل من. من که می دونم فقط تویی عزیزم که دردمو می فهمی. من که می دونم دوام تو دست توئه. من که می دونم با یه اشاره از تو، اوضاع و احوالم عوض میشه. پس چرا این بار، خلف وعده کردم؟ چرا نیومدم سر قرار؟ نمیدونم . چرا این دل بیمار زمینی رو دارم دادم دست یک دل زمینی دیگه؟ آخه اونم اینجا بود. این پایین. مثل خودم. اما دلمو ازش گرفتم و آوردم واسه خودت. دلم زمینیه، اما دردم زمینی نیست. بیا، بیا دیگه قبولش کن. بیا، بیا دیگه ... بخخدا من دیگه هیچی ندارم ... هیچی، هیچی ... خب بگو اگه اینو نمیخوای، پس چی میخوای؟ آخه من که دیگه چیزی ندارم به جز گناه. یه مشت گناه به چه درد تو میخوره آخه؟ ها؟ بیا اذیتم نکم. قول میدم، قول میدم که دیگه هیچ وقت ... . . . . آره خدا، من خوبم، ولی بازم تو باور نکن! |
شاید این جمعه بیاید ...
بسم الله النور ...
بارونک هی نوشت
هی پاک کرد ...
این بار نمی نویسم ...
زمزمه میکنم ...
گوش کن
احساس کن ...
اگه من بارونکم
اون خود بارونه ...
اگه من قطره هستم
اون دریاست ...
اگه من برگم ..
اون درخته ..
اگه من ریشه ام
اون خاکه ...
اگه ابرم
اون آسمونه
اگه من نسیمم
اون
باده ...
نمی تونم
نمی شه ...
باید همرو خط زد
هیچ چیزی نمی تونه
اون و
توصیف کنه ...
عاشق شعبانم
زیبا ترین روز خدا
***
صفحات: 1 2
تبلیغات 



